حسين بن حسن خوارزمي

453

شرح فصوص الحكم

مگر از براى آن كه ادراك كرد به نور الهى و تنبيه حضرت پادشاهى ، معنى قول حق - سبحانه و تعالى - را كه فرمود : * ( الله الَّذِي خَلَقَكُمْ من ضَعْفٍ » « 12 » ، و دريافت كه حضرت حق خلق را از ساحت با راحت عدم به فضاى دلگشاى وجود آورده است . و مفهوم آيت نيز راجع بر اين معنى است ، چه ضعف ، عدم قوت است و عدم اصل هر متعيّن ، و رجوع همه صفات كونيه نيز بسوى اوست . آرى ، بيت : نو ز كجا مىرسد ، كهنه كجا مىرود گر نه وراى نظر عالم بىمنتهاست و يقين شناخت كه همه قوّت به حقيقت و اصالت حق راست ، و غير او را بتبعيت . چنان كه گفت : ثم جعل من بعد ضعف قوة » فعرضت القوة بالجعل فهي قوة عرضية ، « ثُمَّ جَعَلَ من بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَشَيْبَةً » فالجعل تعلق بالشيبة ، و أما الضعف فهو رجوع إلى أصل خلقه و هو [ قوله ] * ( خَلَقَكُمْ من ضَعْفٍ ) * . پس عطاى قوّت داد بعد از ضعف ، لا جرم عروض قوّت بطريق جعل شد ، اعنى به ايجاد خلق جديد . پس اين قوتى است عرضيه ، و بعد از قوت موسوم به ضعف و شيبت كرد كه اين نيز خلق جديد است . و اين جعل بحسب معنى حقيقى به « شيبت » متعلق است ، و بحسب معنى مجازى - كه اظهار است - متعلق به « ضعف » ، چه ضعف احتياج ندارد به جعل ، زيرا كه ضعف رجوع به اصل خلق است كه « خَلَقَكُمْ من ضَعْفٍ » « 13 » . لا جرم باقى بعد از زوال عرضى ضعف است كه عبارت است از عدم قوت ، اما همچنان كه مرجع كائنات است ، منبع موجودات نيز اوست . آه آه ، بيت : زان شاه كه او را هوس طبل و علم نيست ديوانه شدم بر سر ديوانه قلم « 14 » نيست از دور ببينى تو مرا شخص رونده زان شخص مپرهيز كه او غير عدم نيست پيش آى و عدم شو كه عدم معدن جانست ليكن نه چنان جان كه بجز غصّه و غم نيست فرده لما خلقه منه كما قال « من يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلا يَعْلَمَ من بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً » . فذكر أنه ردّ إلى الضعف الأول فحكم الشيخ حكم الطفل في الضعف . پس رد كرد بدانچه از او خلق كرده بود كه ضعف اوّل است . پس حكم شيخ

--> « 12 » س . 3 ى 53 . « 13 » س . 3 ى 53 . « 14 » پا : علم .